شبکه یک - 26 مرداد 1403

سیرک "وحشت" در روابط بین الملل (حقیقت، قدرت و دیپلماسی در جهان زور و تزویر)

دانشگاه مطالعات جهان _ دانشگاه تهران _ بزرگداشت دیپلمات انقلابی، شهید رکن آبادی _ ۱۳۹۵

بسمِ اللِّه الرَّحمنِ الرَّحیم

محضر اساتید بزرگوار، دانشجویان محترم و به‌ خصوص خانواده برادر عزیزمان، آقای رکن‌آبادی عرض سلام می‌کنم. از تعبیر این برادر عزیزمان در باب الگوسازی برای رشته‌های حوزه مطالعات بین‌الملل استفاده می‌کنم. ما در حوزه اندیشه و عمل در روابط بین‌الملل به یک نسل جدیدی احتیاج داریم که یک هسته اصلی‌اش می‌تواند همین دانشکده شما باشد. صرفاً یک مطالعه کتابخانه‌ای راجع به کشورهای جهان نیست. تلاش کنیم در این حوزه مطالعات بین‌الملل بر یک سمبل‌سازی جدید که آثار آن به تدریج در سیاست خارجی هم دیده شود. «دوگانه دیپلمات انقلابی» خیلی پیام دارد هم برای انقلابیون ما که به دیپلماسی خیلی کاری ندارند و هم برای دیپلمات‌هایی که با اندیشه‌های انقلابی خیلی سروکاری ندارند و آنها را دارای ظرفیت آکادمیک نمی‌دانند. فکر می‌کنند این‌ها شعارهای ایدئولوژیک است و آنچه که دیپلماسی است باید غیرایدئولوژیک باشد و ایدئولوژی‌زدایی را از مطالعات بین‌الملل و سیاست خارجی با تعبیر واقع‌گرا بیان می‌کنند و اتفاقاً مسئله اصلی این است که به انقلابیون دیپلمات، حتی نه دیپلمات‌های انقلابی محتاج هستیم. انقلابی دیپلمات، برای ارزش‌ها و اهداف و غایات مکتبی و انقلابی تقدم قائل است و از دیپلماسی به عنوان روش، به عنوان محمل و یک ظرفیت استفاده می‌کند. اما اگر به دیپلماسی اصالت دادیم، حتی اگر گفتیم فراتر از دیپلمات غیرانقلابی یا ضدانقلابی که ما هر دو نوع آن را داریم، اولویت را به روش می‌دهیم نه به ارزش. دیپلماسی، بحث از روش‌ها و انقلابی‌گری، بحث از ارزش‌هاست. اول باید دید چه ارزش‌هایی مبنا و غایت هستند؟ بعد برای آن دنبال روش بگردیم؛ یعنی ظرف‌های دیپلماتیک را برای آن پیدا کنیم. یک وقت است که به دیپلماسی با تعریف‌های خاصی که از متون آکادمیک ترجمه شده است، با مبانی ایدئولوژیک، کاملاً ایدئولوژیک خاص، به عنوان ارزش اصالت می‌دهیم، بعد انقلابی‌گری هم برای آن یک لعابی می‌شود و جزو آداب دیپلماسی می‌شود نه جزو مبانی دیپلماسی.

ببینید، بین این که مکتب، مبنای دیپلماسی باشد یا جزء تشریفات دیپلماسی باشد خیلی فرق می‌کند. امثال این برادر شهید، می‌توانند نقطه عطفی باشند در نسل جوانانی که شاگردان این‌ها هم هستند، شاهد ظهور یک موجی از چنین اساتید و کارورزانی، سیاست‌ورزی در عرصه هم مطالعات جهانی و هم دیپلماسی جهانی باشیم. دیپلماتیکی که به قول برادرمان اگر لازم شد سوار موتور شود، زیر آتش دشمن برود و غذا و مهمات برساند، در خطر ترور باشد و بداند که هست و باز بایستد. دیپلمات‌های جهان نه این‌جوری عمل می‌کنند و نه زندگی می‌کنند.

حالا در قضیه منا که خود آن هم یک پدیده‌ای است که به نظرم ما درست از آن استفاده نکردیم. نه این که به عنوان ابزار نگاه کنیم و استفاده کنیم. اصلا یک کارناوال جنایت بود یا دست‌کم کارناوال حماقت بود؛ یعنی اگر برنامه‌ریزی شده نبود، سمبل مدیریت احمقانه بود. اگر برنامه‌ریزی شده بود، یک جنایت بی‌شرمانه بود که در قالب مسالمت‌آمیزترین و عظیم‌ترین مانور عبادی، معنوی و اخلاقی جهان، مضحک‌ترین جنایت اتفاق افتاد. واقعاً مضحک بود؛ یعنی در ظرف دو- سه ساعت کسانی که می‌خواهند بروند یک عمل عبادی ساده را انجام بدهند و بیایند، یک مرتبه شش- هفت هزار انسان از بین بروند. عبادتی که احرام، لباس احرام و آداب احرام این است که حتی اگر یک پشه‌ای مزاحمت می‌شود، حق نداری به آن آسیب برسانی و از درخت یک برگی را نباید بکنی؛ یعنی دقیقاً اوج مانور نفی خشونت، خشونت علیه انسان، علیه حیوان، علیه گیاه، خشونت علیه طبیعت، خشونت بطور مطلق تعطیل، حتی در دفاع از خود؛ لباس‌ها همه سفید، یکدست، نمایش وحدت، نمایش معنویت، نمایش اخلاق، نمایش آرامش، برادری، این را به یک کمدی جهانی تبدیل کردند، یک کمدی که در عین حال تراژدی است و در دنیا خیلی ما را مسخره کردند که این مسلمان‌ها عبادات‌شان هم این‌جوری است. اگر هم برنامه‌ریزی شده بود که بود. و بعد دیدید این‌ها که می‌گویند در دیپلماسی واقع‌گرا باشیم، واقع‌گرا غیر از واقع‌بین است. واقع‌بین باشیم. واقع‌گرا معنی ندارد. واقع‌گرا یعنی محافظه‌کار، یعنی تسلیم وضع موجود، یعنی من هیچ پروژه‌ای برای تغییر ندارم. واقع‌گرایی یعنی این؛ و معمولاً هم واقع‌گرایی نیست. کسانی که می‌خواهند منافع و مبانی خودشان را بر دیگران تحمیل کنند و زورشان می‌رسد، می‌گویند این واقعیت است، در برابر آن خاضع باش.

حالا راجع به این مقوله واقع‌گرایی، آرمان‌گرایی، یک نکته‌ای که به نظرم خیلی مهم است، توجه کنیم این در حوزه مطالعات جهان می‌تواند خیلی مهم باشد و یک هسته مهمی باشد برای جبران قصور یا تقصیری که داشته‌ایم. ما همه منتظر بودیم در مثلاً دفتر مطالعات وزارت خارجه، در دانشکده وزارت خارجه، در این تشکیلات، سازمان، فرهنگ، ارتباطات و همین‌طور منتظریم در دانشکده‌های علوم سیاسی، یک جمعی بنشینند بالاخره چطور آن‌ها مبانی یک پاراگراف و نقل قول از کانت را یا یک پاراگراف از جان لاک را به منشور بین‌المللی درباره روابط بین‌الملل، حقوق بین‌الملل و از این قبیل تبدیل کنن و قانون می‌نویسند که البته این قانون‌ها را هم برای ماها می‌نویسند نه برای خودشان. آنها هیچ وقت خودشان تن به این قوانین نمی‌دهند. این قانون‌ها برای سرکوب متمدنانه ملت‌های ضعیف است. چطور این‌ها با منابع بسیار ضعیف و رقیق و متناقض که وقتی به ریشه‌های فلسفی آن می‌روی، خیلی از آن‌‌ها قابل دفاع نیست، قابل تبیین دقیق هم نیست و تعبدی پذیرفته می‌شود، بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده است. چطور از دل این‌ها، برای کل دنیا متن آکادمیک درمی‌آورند و منافع خودشان را به عنوان منافع بشری و زیر اسم حقوق بشر، ارزش‌های خاص ایدئولوژیک را و تحت عنوان صلح بین‌الملل و از این قبیل، تمام نهادها، سازمان‌های بین‌المللی که از جنگ اول یا دوم، به ‌خصوص اروپایی که باز این هم یکی از کلاهبرداری‌هاست که اسم آن جنگ جهانی شده است، جهان با کسی جنگیده است، اروپایی‌ها با هم جنگیده‌اند، منتهی جهان را در این دوتا جنگ به آتش و به خاک و خون کشیده‌اند. دوتا جنگ اروپایی است؛ یعنی واقعا به لحاظ تاریخی نگاه کنید، وحشی‌ترین قاره در جهان، قاره اروپاست. هیچ قاره‌ای این‌قدر جنگ نه درون خودش داشته است و نه بر سایر قاره‌ها تحمیل کرده است. قاره آفریقا، قاره آمریکا، شمالی، جنوبی، مرکزی، قاره آسیا، اقیانوسیه، همه این‌ها محصول این ۲۰۰- ۳۰۰ سال، محصول جنگ و تجاوز و اشغالگری و الان هم تروریزم است. ۱۰۰- ۱۲۰ میلیون از خودشان و از دیگران را کشتند و اسم آن را جنگ جهانی گذاشتند. جنگ قدرت بود بین دوتا بلوک تازه به دوران رسیده در آغاز قرن بیستم بود که جهان بین این‌ها تقسیم شود و اسم آن جنگ جهانی شد. بعد هم برندگان جنگ نهادهایی را ساختند حق وتو پیدا می‌کنند چون بمب اتم دارند! یعنی قانون جنگل از این عریان‌تر دیگر نمی‌شود. تمام جهان یک چیزی بگویند، یکی از این‌ها یک چیزی بگوید، حق با اوست، چون بمب اتم دارد یعنی قدرت، حق می‌آورد حق، قدرت نمی‌آورد. وحشیانه‌ترین قوانین بین‌الملل را چنان آکادمیزه کردند و چنان مدرن، شیک، روشنفکری بیان کرده‌اند که همه دانشگاه‌های دنیا، این‌ها را به عنوان متن مقدس باید بخوانند و نقد هم نمی‌کنند. اگر کسی هم نقد کند، می‌گویند ایدئولوژیک است. این علم است و آن ایدئولوژی است. در حالی که صفحه‌ای از کتاب‌های آموزشی در دانشگاه‌های جهان و ما که همه آن‌ها ترجمه است نیست در حوزه روابط بین‌الملل و حقوق بین‌الملل و دیپلماسی، صفحه‌ای از کتاب‌های آموزشی نیست که سرنخ چهار- پنج‌‌تا ادعای ایدئولوژیک اثبات نشده یا مادی نباشد. البته حرف‌های حساب هم هست. حرف‌هایی که محصول عقل و تجربه است. ما با آنها در آن شریک هستیم. ممکن است در این صفحات و این مبانی شریک باشیم، اما اختلافات روشن شود، کدامش واقعا از موضع استدلالی است. اصلا متد رسیدن به فرمول‌های روابط بین‌الملل چیست؟ عقل است؟ تجربه است؟ اتوریته‌های دیگری در کار است؟ این‌ها مطالعات پسینی است پس از این که اتفاقاتی افتاده است، بعد آنها را فرمولیزه یا تئوری‌سازی‌های پیشینی است؟ یعنی برهان دارید، بحث می‌کنید و بر این اساس برای آن‌ها ارزش‌گذاری می‌کنید. در حوزه مطالعات جهان، روابط بین‌الملل، همین حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی خیلی کار داریم برای انجام دادن. خیلی کارهای نکرده است. بچه مسلمان‌ها وارد این سیستم‌ها می‌شوند، سواد کافی یا جرأت کافی هم ندارند، هضم می‌شوند. شخصا مذهبی و شخصا انقلابی است، منتهی این انقلابی‌گری در حدی است که برود مثلاً راهپیمایی ۲۲ بهمن بروند و بعضی‌هایشان در راهپیمایی قدس هم یواشکی شرکت می‌کنند اما موقع تدریس و تحقیق و پایان‌نامه نوشتن، یک تفکیک کامل ذهنی و عینی وجود دارد.

در علوم سیاسی، بطور ویژه در روابط بین‌الملل و دیپلماسی، یک سکولاریزم قاطعی بر مطالعات حاکم است. معنی‌اش این نیست که تمام این گزاره‌ها و منابع ضد دینی است. نه، معنی‌اش این است که دین را دست‌کم به عنوان یکی از منابع، برای شناخت انسان و روابط بین‌الملل در حوزه توصیف و توصیه به رسمیت نمی‌شناسند، مگر در حد تشریفات، دکور صحنه. خب به این معنا همه جهان مذهبی هستند. این مارکسیست‌ها ضد مذهب بودند آنها هم مذهب را سکولاریزه کردند. همان آداب مذهبی را به شکل، با شعارهای ضد مذهب تکرار می‌کردند. اصلا مارکسیزم خیلی از شعارهایش، شعارهای مسیحیت بود. اگر مارکس می‌خواست واقعاً به فلسفه‌اش وفادار و ماتریالیست باشد، هرگز شعار نمی‌داد: «زحمت‌کشان جهان، متحد شوید.» برای چه متحد شویم؟ اصلا عدالت چیست، قیام چیست، نهضت چیست؟

ما دو تا مارکس داشتیم. یک مارکس ماتریالیست که در مقام فلسفه‌ورزی می‌گوید دیالکتیک هگلی درست است منتهی باید آن سر و ته بکنیم.» هگل دیالکتیک را روی سرش نشانده است. ما باید آن را برگردانیم و این باید ماتریالیستی دیده شود تا علمی شود. ولی همین آدم، یک مارکس هم در حوزه جامعه‌شناسی داریم و به عنوان یک مصلح اجتماعی وقتی شعار می‌دهد، درست مثل مسیح شعار می‌دهد؛ یعنی ادای واعظان الهیات آزادی‌بخش مسیحی را درمی‌آورد، مثل آنها حرف می‌زند. در ماتریالیزم، دعوت به فداکاری، دعوت به انقلاب، دعوت به این که ما قربانی بشویم تا پرولتاریا بیایند، برای چه؟ اصلا به چه دلیلی؟ مخلوط می‌کنند. به همان اندازه که روابط بین‌الملل چپ‌ها در دنیا ایدئولوژیک است به همان اندازه بلکه بیشتر تئوری‌های روابط بین‌الملل جهان سرمایه‌داری لیبرال ایدئولوژیک است و این کلاه بزرگی است که تمام دانشگاه‌های مطالعات بین‌الملل در جهان سر ما رفته است. اشخاص شخصا مذهبی هستند، اهل نماز و روزه و قرآن خواندن برای ختم قرآن هستند. قرآن نمی‌خوانند که از درون این آیات، روابط بین‌الملل هم دربیاورد. این همه آیات واضح و قابل دفاع در سطح جهان، حتی در حوزه روابط بین‌الملل ما داریم ولی اسم این‌ها را ایدئولوژی می‌گذارند. چقدر ما روایات در حوزه نحوه مواجهه با دولت‌ها و ملت‌های دگراندیش و دگرباش داریم که با آنها چگونه رفتار کنید؟ در خود قرآن طبقه‌بندی دقیقی در مورد این‌ها شده است. حتی قرآن صریح فرمان می‌دهد که حقوق مشرکی که با شما سر جنگ ندارد را رعایت کنید. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ». خداوند شما را از این که به آنها نیکی کنید نهی نکرده است. «لتبرئ» هم به آنها نیکی کنید؛ یعنی حتی به یک ملت مشرک و بت‌پرستی که اگر با شما سر جنگ ندارد، نه این که حمله نکنید، سیل و زلزله شده است بلکه بروید کمک‌شان کنید و «وَاقْسِطُوا إِلَیْهِمْ»، حقوق‌شان را رعایت کنید. از اینجا شروع می‌شود تا اهل کتاب، مادیون و این‌ها. کجا جهاد است و چند نوع جهاد است؟ کجا حقنه است و کجا صلح است؟ کجا صلح به خاطر مصالح مهم‌تر تقیه است؟ مصلحت در روابط بین‌المللی یعنی چه؟ واقعیت یعنی چه؟ چقدر ما آیه و روایت داریم که همه‌اش هم قابل بحث عقلانی است. اصلا هیچ‌ کدامش نمی‌گوییم این آیه را بخوان چون خدا یا امام گفته است. این را هم نمی‌گوییم. یک درس خارجی در حوزه روابط بین‌الملل در دانشگاه در حوزه این‌ها بحث شود. کشور و انقلابی که درگیر بزرگ‌ترین تحولات منطقه و در تاریخ است و جهان واقعا سر یک پیچ تاریخی است و واقعا این منطقه غرب آسیا، الآن مرکز جهان است و واقعا انقلاب ما مرکز این منطقه بوده است. جهان دارد عوض می‌شود. ساختارهای جهان دارند ذوب و دوباره شکل می‌گیرند. اتفاقاتی که در دوره‌های دیگر ۱۰ تایش در ۱۰۰ سال می‌افتد، الان ۱۰۰ تایش در این ۱۰ سال افتاده است! یعنی هر روز خبرهایی است که یک خبرهایی است که قبلاً باید ۲۰ سال منتظرش می‌بودیم، الان هر روز دارد اتفاق می‌افتد؛ این یعنی چه؟ یعنی ساختار جهان ذوب شده است و این کار از انقلاب ما شروع شد. اسلام و اسلام‌گرایی که در آرشیو تاریخ رفته بود و تمام شده بود. آنها که می‌گفتند به زباله‌دان تاریخ رفته است حالا ما محترمانه می‌گوییم به آرشیو و بایگانی تاریخ. الان موتور اصلی تحولات جهان چطور شده است؟ الان در صدر اخبار جهان، شرق و غرب عالم، خبری نیست که یک‌جوری به ما، به ایران یا به منطقه مربوط نباشد. خب این‌ها یعنی یک فرصت تاریخی عجیب. واقع‌گرا هستی؟ خب این واقعیت است. بعضی از این تسلیم‌طلبان جهان خیال می‌کنند وقتی می‌گویند واقعیت، فکر می‌کنند واقعیت یک امر استاتیک و ثابت و منجمد است و واقعیت را دیگران می‌سازند و ما همیشه فقط تماشاگر آن هستیم! واقعیت چیزی است که ساخته می‌شود. واقعیت که نازل نمی‌شود واقعیت ساخته می‌شود. چه کسانی سازندگان واقعیت هستند؟ اگر ما به ۲۰۰ سال گذشته خودمان نگاه کنیم، ما سازنده واقعیت جهان نبودیم. قبلاً بودیم اما در این یکی، دو قرن نبودیم. به این ۳۰- ۴۰ سال نگاه کنید، چه اتفاقات عظیمی افتاده است. همین واقعیت جهان، ۴۰ سال پیش اگر می‌گفتند واقع‌گرا باش، بعد می‌گفتند نظام شوروی کمونیستی است، نصف جهان دست این‌هاست، بزرگ‌ترین ارتش جهان است. ببینید ارتش شوروی از آمریکا بزرگ‌تر بود. فضانورد به ماه و مریخ فرستاد. ۴۰ سال پیش اگر کسی می‌گفت این شوروی سقوط می‌کند، این امپراتوری از هم می‌پاشد، همه می‌گفتند حرف غیرعلمی زدی! خرافاتی حرف‌های ایدئولوژیک زدی؟ خب شد. چنانچه الان راجع به ایالات متحده وقتی این حرف‌ را می‌زنند می‌گویند آمریکا سقوط کند؟ خب راجع به اسرائیل، اصلا اسرائیل یک پدیده قابل سقوط تصور می‌شد؟ اصلا اسرائیل جزو محکمات جهان شده بود. صخره سنگی! جهان تکان می‌خورد اما اسرائیل تکان نمی‌خورد! در تمام جنگ‌ها پیروز شدند خب در چهار تا جنگ پشت سر هم از ما شکست خوردند. اسرائیل لب پرتگاه رفت. اگر آمریکا و ناتو و صهیونیست‌ها و رژیم‌های فاسد عربی منطقه و ترکیه و این‌ها این جنگ‌های تروریستی، جنگ‌های مذهبی را راه نینداخته بودند، اسرائیل زودتر از ۲۵ سال سقوط می‌کرد. می‌گویند پیشگویی است یا پیش‌بینی است؟ ولی هر کدامش باشد واقعی است. تا قبل از این سه، چهار تا جنگ اخیر، جنگ غزه، ممکن بود بگوییم فقط پیشگویی است ولی الان حتی یک پیش‌بینی دقیق و قابل اثبات است. این جنگ‌های مذهبی که در سوریه، عراق، یمن و این‌ها در منطقه راه افتاد، حتی نمی‌گذاشتند دولت لبنان یکی- دو سال تشکیل شود خب این‌ها را ببینیم. این‌ها برای حفظ رژیم صهیونیستی بود، برای سرکوب یا ایجاد انحراف در بیداری اسلامی و برای حفظ رژیم آل سعود و رژیم‌های منطقه بود. این‌ها را فعلاً حفظ کردند. حالا سقوط این‌ها به تعویق افتاد. برای این که جلوی این حرکت عظیم را بگیرند هیچ راه دیگری جز همین جنگ‌های مذهبی و قومی نداشتند.

اتفاقا ما می‌گوییم واقع‌گرا باشید، حداقل واقع‌بین باشید. حالا می‌خواهید واقع‌گرا باشید، واقعیت چیست؟ واقعیت این است که این ۳۷- ۳۸ سال جهان تغییر کرد. این که چند هزار بچه حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی برای اولین بار اسرائیل را در تاریخ خود به لجن کشیدند و شکست دادند، واقعیت است. واقع‌بین باش. می‌دانید اسرائیل یک کشور نیست. اسرائیل خط مقدم کل غرب است. اسرائیل سمبل استکبار غرب است که ۳۰۰ سال جهان را به خاک و خون می‌کشند. بدانید اگر اسرائیل سقوط کند، خیلی از معادلات در سراسر جهان به هم خواهد ریخت. مسئله اسرائیل فقط آن خاک فلسطین نیست. اینجا یک پرچمی است که بالا رفته است، می‌دانید جنبه نمادین است مثل جنگ احزاب، جنگ خندق که عمر بن عبدود از آن طرف آمد و حضرت امیر(ع) از این طرف آمد. بعد پیامبر فرمودند: «بَرَزَ الاسلام کلّه»؛ کل اسلام به جنگ کل کفر آمده است. این جنگ دو تا آدم نیست. جنگ کل اسلام و کل کفر است و وقتی علی(ع) او را زمین زد و آن مانور بزرگ اخلاق و کرامت را داد که هدف من حتی زدن تو هم نیست. هدف ما ارزش‌های الهی است. حالا که تو را زدم زمین و به من فحش می‌دهی، در صورتم تف می‌اندازی و توهین می‌کنی، بلند می‌شوم و دشمنم را نمی‌کشم. بلند می‌شوم تا همه ببینند که من با تو مشکل شخصی و کینه ندارم. حتی تو به من اهانت می‌کنی، من به خاطر آن اهانت با تو درگیر نیستم، به خاطر یک ارزش‌هایی است. آن که تمام شد، سپاه احزاب از هم پاشید. قضیه فلسطین این است. اسرائیلی که در ظرف شش روز ارتش عرب، یعنی کل اقتدار عرب را بهم ریخت، یک عقده قهرمانی کل جهان عرب داشت که از طریق مرحوم جمال عبدالناصر تا حدی اشباع شد و بعدا آن هم شکست خورد و می‌دانید که بعداً ناصر دق کرد و مُرد چون تحقیر شد. جهان عرب قهرمان نداشت. انقلاب اسلامی برای جهان عرب قهرمان ساخت. منظورم صنع قهرمان نیست، الگوسازی‌ای که شد، قهرمان متولد شد. تکفیری، جهاد اسلامی از نوع قلابی، در واکنش به جهاد انقلابی اسلامی است که در جهان عرب در قالب حزب‌الله نمایش داد. یک بخشی‌ از واکنش واقعی این بود که هزاران هزار جوان شیعه شدند و آمدند نمونه قلابی آن را ساختند که این شوق جهاد و فداکاری به جای حزب‌الله در داعش بیاید و به جای این که به جبهه مقاومت کمک کند، علیه جبهه مقاومت به نفع اسرائیل و رژیم‌های منطقه عمل کند. بچه‌های قربانی بدنه آن هستند والا آن چند هزار بچه جوانی که از اروپا، آمریکا و این طرف آمدند و عملیات انتحاری انجام می‌دهند او که جاسوس نیست و برای پول این کارها را نمی‌کند، منتهی عقل‌شان نمی‌رسد که چطور در کل کشورهای عربی باید در سوریه خلافت اسلامی تشکیل شود؟ در مکه و مدینه، اردن، مصر، قطر، ترکیه، هیچ جا این‌ها خلافت اسلامی ندارند، فقط در سوریه؛ یعنی تنها حکومتی که علی‌رغم همه مشکلاتش و بُعد ایدئولوژیک او با انقلاب ما، تنها کشور عربی بوده است که به فلسطین خیانت نکرده است که اگر کمک او نبود، نه حزب‌الله می‌توانست از پس اسرائیل بربیاید، نه حماس، نه جهاد اسلامی، نه مقاومت غزه، نه مقاومت ۳۳ روزه.

می‌خواهم عرض کنم ته این دعوای آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی را ببینیم چیست؟ می‌خواهی واقع‌گرا باشی؟ خب واقعیت این ۳۷- ۳۸ سال اخیر را ببین. سقوط شوروی یک واقعیت بود و قابل استدلال است که ظهور انقلاب اسلامی هم به لحاظ متافیزیک مبارزات بین‌الملل، و هم به لحاظ تئوریک که آن هسته مرکزی کمونیزم و مارکسیزم را که دین را افیون توده‌ها می‌دانست زیر سوال برد و شکست، در حدی که کاسترو که یک قهرمان بود، شما که جوان‌تر هستید یادتان نیست، ما که پیرمردتر هستیم یادمان است که قبل از انقلاب، تمام چپ‌ها همه جای دنیا از جمله در ایران، در خانه‌هایشان عکس کاسترو، چگوآرا، این‌ها قهرمانان جهان بودند. بعد کاسترو چه می‌گوید؟ گفت: «شما دو تا عنصر دارید که اگر ما داشتیم، آمریکا را فتح می‌کردیم یکی دینی که شعار آن عدالت است، دین مبارزه؛ و یکی هم خمینی. یک رهبری که صادق و محکم و مردمی است و از هیچ نمی‌ترسد و برای همه کارهای خود استدلال دارد.

نهادهای رسمی دیپلماتیک ما و دانشگاه‌های رسمی روابط بین‌الملل ما باز همین نوع التقاط را حاصل می‌کند. التقاط با چپ بود، حالا التقاط با لیبرالیسم است. محکمات لیبرالیسم و متشابهات اسلامی، این‌ها را با هم ترکیب می‌کنند. محکمات اسلامی و انقلابی، قرآن، روایات و نگاه توحیدی به مسائل جهان. شما واقع‌گرا هستی؟ خب این واقعیت را درست ببین. این واقعیت یک چیز دیگری بود. خمینی این واقعیت را تغییر داد و جهان را زیر و رو کرد. بلوک شرق فرو پاشید. مقاومت افغانستان اولین مقاومتی بود که ارتش شوروی را شکست داد. شوروی تا قبل از آن هیچ جا شکست نخورده بود، هر جا را اشغال کرده بود، گرفته بود. اولین جایی که شکست خورده، افغانستان بود. افغانستان صحبت از اسلام سیاسی بود. اسلام سیاسی نتیجه انقلاب ما بود و امام حاضر نشد افغانستان را با شوروی آن موقع معامله کند حتی سر قضیه جنگ عراق که روس‌ها، شوروی گفته بود به شرطی که افغانستان، چشم‌تان را ببندید ما به شما کمک می‌کنیم! امام گفت ما هیچ جا چشم‌هایمان را نمی‌بندیم و معامله نکرد. آمریکا الان نسبت به ۲۰ سال پیش قوی‌تر است؟ هم ضعیف‌تر و هم منفورتر است. در ساواک، شکنجه‌گرهای ساواک برای آموزش این که چه‌جوری ناخن بکشند به آمریکا و اسرائیل می‌رفتند. از این طرف رئیس‌جمهور آمریکا اعلام می‌کرد حقوق بشر را باید رعایت کنید!

الان طبق آمارگیری خودشان آمریکا منفورترین کشور است. آن موقع آمریکا یک ناوگان موتورش را روشن می‌کرد، این طرف دنیا یک رژیم سقوط می‌کرد. الان ارتش آن را با تمام قوا وارد افغانستان و عراق کرد، شکست خورد. چه کسی آمریکا را از عراق و افغانستان بیرون کرد؟ این‌ها واقعیت نیست؟ خب آقای واقع‌گرا، به این واقعیات نگاه کنید. یک زمانی همه جای دنیا هر کسی می‌خواست انقلابی‌گری صادقانه یا انقلابی بازی شاعرانه دربیاورد، خودش را یک‌جوری به ارزش‌ها و شعارهای مارکسیستی می‌مالید. امروز حتی، مارکسیست‌های سابق، نسل بعدشان، بچه‌هایشان در اروپا و آمریکا دومَن ریش می‌گذارند. یک سفری در آلمان بودم، چند نفر از این بچه‌ها آمدند، قیافه‌ها خیلی حزب‌اللهی، یقه‌ها بسته، انگشتر و فلان و این‌ها، گفتم این‌ها عجب بچه‌هایی هستند! خیلی جالب است. یکی- دو تایشان بچه‌های سلطنت‌طلب‌هایی بودند که در رفته بودند. سه، چهار، پنج تایشان هم بچه‌های کمونیست‌ها، توده‌ای؛ یعنی باباهایشان همه ضدانقلابی بودند که در رفته بودند ولی این بچه‌ها همه حزب‌اللهی بودند خیلی عجیب بودند. من چند بار این چیزها را دیدم. یقه‌ها بسته، ریش بلند، توی خانه‌شان در اتاقش رفتم دیدم عکس رهبری و سید حسن نصرالله بود، دیگر عکس چگوآرا و کاسترو نبود. خب آقایان واقع‌گرا این واقعیت است. جهان به قبل از انقلاب و پس از انقلاب ما تقسیم شد. یمن از چنگ آمریکا و آل سعود و انگلیس درآمد. یمن حیاط خلوت این‌ها بود. الان چندتا گروه چریکی چند ده هزار نفری بین‌المللی تشکیل شده است. این‌ها آمدند این قضایا را علیه ما انجام بدهند، به نفع ما شد. قبلا یواشکی به عراق و سوریه و لبنان می‌رفتند، حالا علنی و با دعوت آنها و با افتخار می‌روند. سران عراق و سوریه و لبنان و فلسطینی‌های غزه و این طرف، یک نیروی ده‌ها هزار نفری مردمی در عراق، یک نیروی ده‌ها هزار نفری مردمی در سوریه، یک لشکر چندین هزار نفری رزمنده زینبیون، فاطمیون، یک سپاه حدود ۱۰۰ هزار نفره در یمن است. الگوی بسیج، حزب‌الله آن کار عظیم را کرد، یک ارتش شده است، حزب‌الله دیگر الان یک گروه چریکی نیست بلکه یک ارتش است. این نصرالله اعلام کرد این دفعه مثل دفعه قبل نیست، داخل فلسطین و در شهرهایتان می‌آییم. حزب‌الله جنگ‌های تونلی خیلی وحشتناکی را در سوریه و عراق از پس آن برآمد و یک کارهایی که ارتش آمریکا جرأت نمی‌کند بکند انجام داده است. این‌ها فقط بمباران می‌کنند. می‌دانید در همین عراق، آمریکایی‌ها گفتند یکی، دو تا شهر را از دست داعش می‌گیریم از آن شهر هیچ چیزی باقی نگذاشتند کل شهر را بمباران و با خاک یکسان کردند. این‌جوری جنگیدن از روی هوا، هزاران نفر را کشتند و شهر را خراب کردند ولی این شهرهایی که بچه‌های حشد الشعبی رفتند، غیر از تخریب‌هایی که آنها از قبل کرده بودند، همه را با کم‌ترین تلفات نجات دادند. آخرین آن هم حلب بود. این‌ها نقطه عطفی در تاریخ است. ما به واقع‌گرایان عرض می‌کنیم واقع‌بین باشید. واقعیت فقط کارهایی که آنها می‌کنند نیست. واقعیت آن کارهایی هم که ما می‌کنیم واقعیت است. کردیم شد همان‌هایی که می‌گفتید نمی‌شود. و جهان جدید را تغییر دادیم. چه کسانی جهان را تغییر دادند؟ چه کسانی بزرگ‌ترین تغییرات جهان را ایجاد کردند؟ پیامبران بودند. جهان‌شناس‌ترین افراد در تاریخ، پیامبران بودند. چه کسی جهان را تغییر داده است؟ کسی که جهان و انسان را شناخته است. این پیامبران با دست خالی کتک می‌خوردند یک خانه درست و حسابی نداشتند، حتی گاهی خانواده و همسایه‌شان هم با آنها مشکل داشتند. یک حرف‌هایی زده‌اند بعد هزاران سال، همه جای دنیا همه مجبورند این حرف‌ها را بزنند. حتی آنهایی که قبول ندارند، اخلاق، انسانیت، حقوق بشر، خدا، لامذهب‌ترین آن هم وقتی می‌خواهد یک کاری را بکند «اوه My God» می‌گوید. نه خدا را قبول دارد، نه دین و نه هیچ. قبل از انقلاب ما، کسانی که در آمریکا و اروپا نامزد ریاست جمهوری می‌شدند، اصلاً دوروبر کلیسا می‌رفتند؟ چه برسد به مسجد. اگر کسی عکس آن‌ها را در کلیسا درمی‌آورد، یک سندی داشت مثل این که انگار رفته است مثلا فاحشه‌خانه! این را منتشر می‌کرد و آبروی طرف می‌رفت. حالا شما یک نامزد ریاست جمهوری می‌بینید که جزو مبارزات انتخاباتی او یک کلیسا نباشد یا یک مسجدی نرود؟ خب این کارها را چه کسی کرده است؟ این واقعیت است. این‌ها پس از انقلاب ماست. از بازی و فریب این‌ها مرعوب نشوید. آقا مطالعات جهان، بحث‌های علمی، واقع‌بینی، آکادمیک و فلان! آقا جان واقعیت را ببین. اتفاقا به این مسئله آکادمیک نگاه کن. ما واقعا جهان را نمی‌شناسیم و از جهان تصورات غلطی داریم. در همه جهان ظرفیت‌هایی برای ما و به نفع ما و مجانی وجود دارد که کسی نیست از آنها استفاده کند. اگر فرصت‌ها و تهدیدهای جهانی را تقسیم کنید، همین جهان موجود برای ما ۹۰ درصد فرصت و کمتر از ۱۰ درصد تهدید است. در جهان منابع عظیمی، منابع انسانی وجود دارد که ما نه تنها استخراج نکردیم، بلکه نمی‌شناسیم. «الناس اعداء ما جهلوا...» به تعبیر حضرت رضا(ع) شما دشمن مجهولات‌تان هستید. از جهان چرا می‌ترسید؟ ما باید منادی اصلی جهانی شدن باشیم. حرف و ایده داریم. ما باید پرچم‌دار جهانی شدن باشیم، منتهی جهانی شدن چه؟ غرب که می‌گوید جهانی شدن، منظورش جهانی شدن غرب و جهانی شدن آمریکاست. منظور او از گلوبالیزیشن، وسترنایزیشن است. آقا شما با جهانی شدن مخالف یا موافق هستید؟ با جهانی شدن چه چیزی مخالف یا موافق هستید؟ با جهانی شدن ظلم و شکاف‌های طبقاتی و با جهانی شدن کفر و نابرابری مخالف هستیم و با جهانی شدن عدالت و اخلاق و برادری موافقیم. مگر جهانی شدن خودش ارزش یا ضدارزش است؟ جهانی شدن یک ابزار است. در خدمت چه اهدافی است؟ آقا این‌ها با جهانی شدن موافق و این‌ها مخالف هستند! ما به لحاظ منطق ایدئولوژیک‌مان چرا باید با جهانی شدن مخالف باشیم؟ ما که معتقدیم بشر، امت واحده است. ما که معتقدیم کل این هفت میلیارد برادر و خواهر و یک خانواده‌اند. ما که معتقدیم انبیا برای همه بشر آمدند. قرآن و پیامبر اکرم(ص) «للناس کافّةً» برای همه بشریت آمده است. ما با جهانی شدن چه مشکلی داریم؟ با جهانی شدن چه؟ جهانی شدن رسانه و ارتباطات، هنوز معنی ندارد. رسانه و ارتباطات در خدمت چه هدفی و چه پیامی است؟ عصر ارتباطات و رسانه؛ اگر در خدمت نشر کفر و فساد و ستم و تحقیر بشر است مخالف هستیم. اگر جهانی شدن و رسانه و ارتباطات در خدمت رشد انسان باشد، موافق هستیم. اصلا مگر ما می‌توانیم راجع به خود ابزار همین‌طوری داوری ارزشی بکنیم که ما موافق هستیم یا مخالف؟ ما نه موافق هستیم نه مخالف هستیم. مثل کسی که بگوید با میکروفون موافق هستید یا مخالف هستید؟ خب پشت میکروفون چه می‌خواهی بگویی؟ با این میکروفون چه کار می‌خواهی بکنی؟ می‌خواهی بلندش کنی بزنی در سر یکی، مخالف هستیم اگر می‌خواهی پشت آن حرف حسابی بزنی، موافق هستیم. حرف ناحساب بزنی، مخالف هستیم ولی جلو دهانت را هم نمی‌گیریم.

سوالم این است چرا این‌ها با یک پاراگراف، با چهار جمله، برای سه قرن پیش، حرف‌های معمولی، حرف‌های خیلی معمولی روسو، مونتسکیو، لاک، دیگران، هابز و... به خودم می‌گویم این‌ها حئماً خیلی مهم است یک‌جوری بخوان که خیلی مهم است! بعد چه می‌خوانم، می‌بینم اغلب این‌ها حرف‌های ساده‌ای است. اصلا نگاه فلسفی دقیق می‌کنم می‌بینم این‌ها اصلاً حرف‌های مهمی نزده‌اند. منتهی در دوران کلیسا و پس از آن غرب در خلأ مطلق بود، فقر مطلق تئوریک بود. هر کدام از این‌ها مثل یک بمبی منفجر می‌شد. اولین منابع، مواد حقوق بشر در انقلاب فرانسه، در زمان ناپلئون، اصلا از روی متون فقه اسلامی، سنی و شیعه کپی‌برداری شده است. فلسفه‌ای که به غرب رفته است که می‌گویند آغاز دوران راسیونالیسم است، هم فلسفه‌اش کپی از آثار بوعلی و ابن رشد و فارابی و هم ضد فلسفه‌اش کپی‌برداری از روی آثار غزالی است. "غزالی" پدر رومانتیسیزم و پدر شکاکیت دینی در غرب است. "ابن سینا" و "فارابی" و "ابن رشد" پدران عقلانیت مدرن در غرب بودند. منتهی این‌ها آن عقلانیت را اسلام‌زدایی و سکولاریزه کردند، شد رنسانس و عصر جدید. خب، آن‌ها هم واقعیت بود. چند قرن پیش واقعیت این بود که در کل اروپا یک کتابخانه و حمام نبود. در جهان اسلام، بدون صنعت چاپ کتابخانه‌هایی با یک میلیون، دو میلیون جلد کتاب بوده است. این‌ها را مورخین غربی نوشته‌اند. کارخانه نساجی در آندلس اسلامی، اروپای اسلامی با ۱۱ هزار کارگر است. من از شما سوال می‌کنم اگر این انقلاب صنعتی نیست، پس چیست؟ ۴۰۰ سال بعد در انگلیس کارخانه‌های نساجی و کارخانه‌ها را می‌گویند این‌ها شروع صنعتی شدن و رنسانس صنعتی است! ما هم گفتیم بله، واقع‌گرایی باشیم! من می‌خواهم بگویم اصلا ایدئولوژی را کنار بگذارید. بیایید واقع‌بین باشیم. خب واقعیت را بشناس. واقعیت این چیزی نیست که آنها به ما می‌گویند. این‌ها آرزوهای خودشان و منافع خودشان و مبانی ایدئولوژیک خودشان را به عنوان واقعیت به ما تحمیل کرده‌اند.

بنابراین به نظر من این مطالعات جهان، بزرگ‌ترین وظیفه ماست اگر درست انجام شود به شرطی که در این مطالعات جهان، فکر تولید کنید و واقعیت‌های جدیدی را شما به دنیا معرفی کنید. بگویید این هم واقعیت است. اگر این انقلاب ما در اروپا شده بود، ۱۰۰ رشته دانشگاهی در رابطه با ارزش‌های آن انقلاب ایجاد کرده بودند. انقلاب فرانسه که پیش از انقلاب ما، جوجه انقلاب است. اگر آن انقلاب کبیره باشد، اینجا انقلاب اکبر بود. اگر این انقلاب کبیره باشد، انقلاب فرانسه انقلاب صغیر بود. کجای غرب و شرق عالم مثل انقلاب ما در انقلابی، یک سال تمام هر روز ملت میلیون، میلیون در خیابان بیاید، هر روز کشته و شهید بدهد. بعد در لوله مسلسل نیروهای نظامی رژیم گل بگذارید. انقلاب روسیه در برابر انقلاب ما یک انقلاب نیست. این‌ها را من از روی تعصب نمی‌گویم. ولی تاریخ این‌ها را دقیق بخوانیم، کلاه همه‌مان را برداشتند. می‌گویند انقلاب بزرگ انگلیس! اصلا در انگلیس انقلابی نشده است. انقلاب آمریکا، استقلال آمریکا! کدام انقلاب؟ نیروهای اشغالگر استعمارگری که آمدند و برای ملکه انگلیس آنجا را غارت می‌کردند بعد که خودشان مسلط شدند، گفتند چرا ما بفرستیم لندن؟ خودمان می‌خوریم! اسم این را انقلاب گذاشتند. کدام انقلاب آمریکا؟ کدام جنگ استقلال؟ غارتگران محلی از غارتگران اروپا اعلام جدایی کردند و گفتند چرا به شما مالیات بدهیم؟ هی بفرستیم آنجا؟ خودمان از این به بعد می‌خوریم. جنگ فرانسه و انگلیس، جنگ دوتا استعمارگر در قاره آمریکاست. جمهوریت آمریکا همین‌طور است. چرا فرانسوی‌ها این مجسمه آزادی را برای این‌ها فرستادند؟ اصلاً بروید تاریخ این‌ها را بخوانید.

دو- سه هفته پیش، یک هیئت فرانسوی صحبت می‌کرد. گفت انقلاب فرانسه، مدارا و...، به آنها گفتم ببین، ما که انقلاب فرانسه، به نظر ما ارزش‌های قابل دفاعی دارد. اما راجع به خود انقلاب فرانسه، دوتا تفسیر است. یکی که یک انقلابی بود، انقلاب نبود، یک کودتای فراماسونری و جریان‌های سرمایه‌داری یهود و اشرافیت جدید علیه اشرافیت قدیم و کلیسا بود. ولی من این را نمی‌گویم. من این قضاوت را نمی‌گویم. من می‌گویم واقعا انقلاب بود، شما می‌گویید مدار، در تاریخ فرانسه برو بخوان. شما در ظرف کمتر از یک سال، در خیابان‌های پاریس و چندتا شهر، ۴۰ تا ۶۰ هزار نفر را با گیوتین سرشان را قطع کردید. حتما در مطالعات فرانسه این‌ها را هم می‌خوانید. تاریخ آن‌ها را درست بخوانید. ۶۰ هزار سر را انقلاب فرانسه با گیوتین در ظرف یک سال قطع کرده است. یک جا فقط ۲۰۰۰ تا از مخالفین‌شان را سوار قایق کردند و آن‌ها را در دریا خالی کردند و غرق‌شان کردند. این‌جوری می‌کشتند. بعد در انقلاب ما زور زدند، نمی‌دانم حالا ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا مثل رئیس ساواک و هویدا و این‌ها را تیرباران کردند که اگر آنها را هم تیرباران نکرده بودند، الان جزو مسئولین کشور بودند. این انقلاب است. اگر هویدا، طولانی‌ترین نخست‌وزیر رژیم شاه بهایی خیانتکار را اعدام نکند، و اگر نصیری، رئیس ساواک را اعدام نکند که این انقلاب نشد! خب این‌ها زور زدند ۱۰۰ تا از این‌ها را اعدام کردند و آن وقت می‌گویند خشونت‌های دهه ۶۰ انقلاب اسلامی! انقلاب فرانسه حداقل ۲۰۰۰ تا آدم را در دریا انداختند و خالی کردند. شعارشان این بود وقتی انقلاب پیروز می‌شود که آخرین شاه را با روده آخرین کشیش به دار بکشیم! آخرین شاه، با روده آخرین کشیش! این انقلاب پدر لیبرالیسم و حقوق بشر است. آخرین شاه را با روده آخرین کشیش به دار بکش! تمام کلیساها را زدند قلع و قمع کردند. کجای این انقلاب دموکراتیک و حقوق بشری است؟ ولی الان به همه ما می‌گویند حقوق بشر، لیبرالیزم، مدارا. می‌گویند بله جمهوریت از انقلاب فرانسه شروع شد! خب، آن جمهوریتی که محصول آن یک دهه بعد ناپلئون شده است و دوباره سلطنت به اسم امپراتور برگشته است و تاج‌گذاری کرده است. چهار- پنج بار جمهوری فرانسه تشکیل شده است. جمهوری اول، جمهوری دوم، جمهوری سوم و... بعد این دوگل آمده، خبب، کجای آن انقلاب است؟ بعد این انقلاب مادر؟ انقلاب کمونیست‌ها، انقلاب روسیه در سه- چهارتا شهر بود. بروید ببینید چه کسانی بودند؟ سر چه بود اصلا؟ مردم کجا بودند؟ بعد یک کسانی دیگر رژیم سلطنت را پایین کشیدند و یک کسانی دیگر سر کار آمدند. بروید در کتاب‌هایشان بخوانید بلشویک‌ها انقلاب نکردند. بلشویک‌ها سوار انقلاب شدند. البته الان من نمی‌خواهم داوری کنم بد است یا خوب؟ چون اگر این‌ها نبودند، یک کسانی خطرناک‌تر بودند. انقلاب روسیه انقلاب کمونیستی میلیون‌ها آدم را کشته است. از خود مردم اتحاد شوروی میلیون‌ها نفر را کشته است. من یادم است، ما بچه بودیم، قبل انقلاب، استالین در این سیاسیون به عنوان قهرمان شناخته می‌شد. در حالی که یک جنایتکاری مثل همین بوش و اوباما و مثل سران صهیونیست‌ها و این‌هاست. همه‌شان مثل هم بودند. این‌ها واقعیت است. چرا این‌ها را در مطالعات جهان نمی‌خوانید؟ چون فرمودند اینجا ایران‌شناسی هم ما داریم، خب این‌ها را هم بیاوریم. به آنها هم بگوییم و بشنویم. من نمی‌گویم ارزش‌های کشورهای دیگر و انقلاب‌های دیگر را ندیده بگیریم. همه را باید ببینیم و احترام هم بگذاریم. واقع‌بین باشیم. مشکل ما این است که واقعا جهان را نمی‌شناسیم.

همان‌طور که دوست‌مان فرمودند، الان هیئت‌ها و کشورهایی که بر دنیا مسلط بودند و وقتی می‌آیند مثلا در هیئت‌شان ۱۰۰ نفر هستند، من خودم جلسه‌هایی داشتم در بعضی از این‌ها، بعد از جلسات دانشگاه، مثلا خصوصی نشستیم می‌بینم پنج نفر نشسته‌اند. هر کدام در یک رشته تخصص دارند. یکی نشسته، تخصص او راجع به خاورمیانه است. تخصص یکی شیعه است. تخصص یکی وضعیت مصر است. که باید مواظب باشند وقتی حرف می‌زنم باید مواظب باشم و دست و پایم را جمع کنم که چیز کلی نگویم که خاورمیانه این‌جوری است! بعد او به من بگوید کجای خاورمیانه این‌جوری است؟ من ۲۰ ساله دارم مطالعه می‌کنم. کو؟ کجا؟ خب، ما چرا نباشیم؟ ما هر هیأتی به هر مناسبتی به هر جای جهان می‌رود، باید ۱۰ تا متخصص باشند که اولا با منطق انقلاب اسلامی آشنا و انقلابی باشد. بعد دیپلمات و آکادمیسین و این‌ها هم باشد. چون انقلابی بی‌سواد به درد نمی‌خورد و مضر است. انقلابی بی‌سواد می‌رود فقط جلسه‌ها را شلوغ می‌کند. باسواد ضدانقلاب هم، خب قبل از انقلاب بود دیگه! پس برای چه انقلاب کنیم؟ انقلاب کردیم. شاه رفته ولی این تیپ‌ها هنوز خیلی جاها هستند. نسل بعدشان مثل خودشان تولیدمثل کردند. آنها خوب تولیدمثل کردند. در نسل جدیدشان دوباره عین خودشان را ساختند. ما می‌ترسیم این نیروهای انقلاب مقطوع‌النسل بشوند و نتوانند نسل بعدی را مثل خودشان را کنند از این دانشگاه‌های شما باید ۱۰۰ تا استاد و محقق در بیاید که فردا دانشکده وزارت خارجه، دانشکده علوم سیاسی و... زیر دست این‌ها شاگرد امثال همین شهید رکن‌آبادی تربیت شوند و این کار آسانی نیست.

جهان‌شناسی یک تکلیف بزرگ است. منتهی جهان‌شناسی با کدام معیار؟ با معیار آنها؟ با عینک آنها می‌خواهی جهان را بشناسی؟ با عینک آنها این انقلاب نه ممکن و نه مفید بود. طبق نگاه آنها انقلاب اسلامی دینی در این عصر اصلا معنی نداشت. اصلا هر کسی بگوید تا ۲۰ سال پیش، بگوید ما پیش‌بینی می‌کردیم یک وقتی ۳۰، ۴۰ هزار جوان از اروپا و آمریکا راه بیفتند که دوست‌دختر داشته، دوست پسر داشته است، در دیسکوها بوده‌اند و شراب می‌خورده‌اند، حالا دومن ریش می‌گذارد، آن دختره هم مقنعه می‌پوشد، می‌خواهند بیایند خلافت اسلامی درست کنند و عملیات انتحاری می‌کنند. هر کسی بگوید ما این را پیش‌بینی می‌کردیم دروغ می‌گوید. آثار غیرمستقیم انقلاب ما است. همه می‌گفتند سیر از این طرف به آن طرف است.

شما اصلا تصور می‌کردید حجاب در اروپا و در این کشورها برود و برای آن قانون بنویسند که ممنوع شود؟ خب این واقعیت است، ببین. بی‌حجابی، کشف حجاب از اروپا و ترکیه به ایران آمد. نهضت حجاب از ایران برگشت و رفت ترکیه و به اروپا. این اسلام‌گراهای قلابی ترکیه، با شعار حجاب رای آوردند. و در اروپا در چقدر از کشورها، دخترها در اروپا، آمریکا که خجالت می‌کشیدند بگویند ما مسلمان هستیم، حالا با افتخار می‌گویند مسلمان هستند. بعد لباس‌های، وسط نیویورک، وسط لندن، پاریس، طرف یک دشداشه پوشیده، از بالا و تا پایین، یک عمامه و ریش‌های بلند و سبیل‌هایشان را هم می‌زنند ریش‌های بلند و عمداً در خیابان تسبیح دو متری دستش می‌گیرد و راه می‌رود! خب برای چه؟ برای این که مذهب و مذهبی بودن که تا ۳۰ سال پیش ننگ بود، حالا شده است هویت و افتخار. خب، این‌ها محصول چه کسی است؟ این‌ها واقعیت است یا نیست؟

جهان را باید شناخت. شناخت جهان جهان به نفع ماست. ما در جهان خیلی ظرفیت‌هایی داریم که حتی اطلاع نداریم. من اصلا عقیده دارم ما به ابزار هم احتیاج نداریم. این‌قدر در دنیا ابزار هست. چقدر دانشگاه‌ها، من خودم دیدم شما هم خبر دارید التماس می‌کنند بیایید، ما اینجا به شما کرسی می‌دهیم، بیایید اینجا اسلام، شیعه، ایران را معرفی کنید. کسی را ندارند که بفرستند. بعضی وقت‌ها یک آدم‌های الکی است. یک وقت در یکی از این کشورها رفته بودم، دیدم دانشجوهایی هستند که در اروپا دارند فارسی می‌خوانند، بعد یک سوال‌هایی می‌پرسند که اصلا این سوال اینجا معنی ندارد. بعد فهمیدم از ایران برای این‌ها یک استاد، یک معلم فرستاده‌اند، یک آدم زشتی هم بود با یک سبیل‌های بزرگ و چاق و... او از طرف ایران آمده بود به این‌ها زبان فارسی یاد بدهد. در تمام این مدت که فارسی می‌گفت، علیه دین و اسلام و قرآن با این‌ها حرف می‌زد. مثلا می‌دیدم دختری که اصلا اسلام نمی‌داند چیست، بلند شده است به فارسی می‌گوید در اسلام، در قرآن قضیه فلان چیست؟» معلوم است که او شش تا سوال به این‌ها داده که این‌ها یکی یکی بیایند از من بپرسند! تازه از این ظرفیت هم که داریم یک چنین آدم‌هایی را برمی‌دارند آن‌جا می‌فرستند که با هزینه این انقلاب و این کشور می‌روند علیه این مبانی حرف می‌زنند. اصلا آن دخترها، طفلک‌ها، هیچ‌چی نمی‌دانستند. اصلا خودشان به نظر من معنی سوال‌هایشان را هم نمی‌دانستند. یکی از همین‌ها راجع به حجاب پرسید. من جواب دادم این‌قدر دختر پاک و فطری بود. البته بی‌دین بودند. مسیحی هم نبودند. هیچی، راجع به حجاب و پوشش و... آمدند بعد به من گفت لباس‌های خانم‌های ایرانی را می‌شود مثلا به من بدهید؟ گفتم من لباس خانم‌ها را معمولا با خودم این طرف و آن طرف نمی‌برم! اما لباس‌های خانم‌های ما با شماها فرقی نمی‌کند. اما این که کجا بپوشی فرق می‌کند. حریم عمومی، خصوصی. بعد از او پرسیدم لباس خانم‌های ایرانی را برای چه می‌خواهی؟ چون بحث وقار زن، کرامت زن بود. گفت می‌خواهم با دوست پسرم می‌روم دیسکو، برقصیم، با آن لباس خیلی سنگین بروم برقصم! خب، این طفلک دنبال پاکی و طهارت بود. دنبال طهارت بود. تحت تاثیر تبلیغات هم است.

این تعبیری که حضرت امیر(ع) فرمودند «که من علاوه بر علم الهی و لدنی، تاریخ جهان و ملت‌ها و تمدن‌های مختلف را چنان خوانده‌ام و می‌خوانم که گویی با همه آنها زندگی کرده‌ام.» این یعنی ضرورت مطالعات جهانی. حتماً دیدید در وصیت‌نامه‌شان خطاب به امام حسن(ع) همان اول می‌فرمایند: «یا بُنیّ!» ای پسرکم، جهان را درست نگاه کن. من چنان به تاریخ جهان و جوامع مختلف جهانی آشنا شدم و می‌شناسم که انگار با تک‌تک آنها زندگی کرده‌ام.»

سوالم این است که: «فاعتبروا»هایی که قرآن می‌گوید معنی‌اش چیست؟ «فاعتبروا» یعنی چه؟ قصصی که می‌خواند بعد می‌گوید: «فاعتبروا». «فاعتبروا» یعنی من داستان نگفتم که تاریخ بخوانی و خوابت ببرد. قصه‌های قرآنی برای خواباندن نیست. برای بیدار کردن است. عبرت بگیر یعنی عبور کن. عبرت یعنی از ظاهرش به باطنش عبور کن چون در پس این اتفاق خاص تاریخی که آن طرف دنیا افتاده است، یک سنت الهی، یک قانون تاریخی و جامعه‌شناختی است آن را بشناس. «فاعتبروا» یعنی این، منتهی بعد هم می‌گوید: «فاعتبروا یا اولی الالباب.» ای خردمندان، یعنی تا عقل نداشته باشی، نمی‌توانی عبرت بگیری. صرف مرور تاریخ، الان شما اگر بروید تمام جهان را بشناسید یک دائرةالمعارف از هر کشوری بیاورید که این‌ها به جای این که در کتابخانه یا در CD باشد، همه این‌ها توی ذهن شما برود این هنوز فاعتبروا نیست؛ یعنی شما کتابخانه مرده را به کتابخانه زنده تبدیل کرده‌ای. همان‌ها را می‌روی، باز به شاگردانت می‌گویی. باز آنها به آنها می‌گویند همین‌طوری. این‌جوری فاعتبروا نیست. فاعتبروا این است که چه اتفاقی در چه شرایطی افتاد که مسیر یک جامعه و تاریخ را عوض کرد؟ و ما الان می‌توانیم این کار را بکنیم. این «سیروا فی الارض»، شما اینجا سیروا فی الارض تئوریک دارید انجام می‌دهید. «سیروا فی الارض» برای عبرت گرفتن. عبرت یعنی چه؟ یعنی طوطی‌وار حفظ نکن؛ یعنی تولید علم کن و نظریه بده.

من اصلا این چیزهایی که گفتم را نمی‌خواستم بگویم. این یادداشت‌هایم را آوردم اینجا بگویم نشد. متونی که در دانشگاه‌های جهان در حوزه روابط بین‌الملل تدریس می‌شود. ببینیم این‌ها اولا چه مقدار با هم تناقض دارند. کجاهایش را می‌گویند علم؟ کدام علم؟ کدام برهان؟ ادبیات‌های تبلیغاتی، پروپاگاندا، روشنفکری بازی، برای برداشتن کلاه جهان سومی‌ها! چون کلاه جهان سومی‌ها در یک کمی شله زود باد آن را می‌برد. زود می‌شود کلاهشان را برداشت. صغیر هستند. مثل یک آدم متخصص که می‌آید برای بچه‌ها چه‌جوری کلاه‌شان را برمی‌دارد؟ این‌ها با ما این‌جوری هستند. ۱۰۰ سال تجربه دارند. این متن‌ها را خودشان نوشته‌اند. آنها ما را مطالعه کرده‌اند. می‌شناسند. می‌دانند کجا، زیر پای ما چه منابعی است. کجا روی زمین چه منابعی است؟ در این کله‌ها چه می‌گذرد. نتیجه‌اش را هم خوب دارند می‌بینند.

اگر ما بتوانیم یک نهضت مطالعات جهان، روابط بین‌الملل، دیپلماسی با مبانی و غایات انقلابی، انقلابی‌گری، نه به معنای حماقت، انقلابی‌گری که مبتنی بر شناخت درست جهان است، منتهی شناخت جهان با کدام عینک؟ می‌شود با عینک سرمایه‌داری لیبرال به جهان نگاه کنی بعد می‌بینی همه حرف‌هایشان درست است. اما عینک‌تان را عوض کنید. اصلا عینک نداشته باش. بدون عینک نگاه کن. خودش را نگاه کن. آن وقت اگر خودش را داری می‌بینی، می‌بینی آن‌ها دارند می‌نالند. ما مرتب داخل خودمان می‌گوییم چقدر وضع خراب است. گفتگوهای آنها را برو ببین چیست. متونی که می‌نویسند چیست. حرف‌هایی که می‌زنند را ببین، چقدر مشکلات دارند؟ من این خاطرات رئیس‌جمهورهای آمریکا و رئیس سازمان سیا که چند تایشان چاپ شده است را خوانده‌ام. یک جاهایی‌اش خیلی کیف می‌کنم با این که این‌ها ۱۰۰ بار ویراستاری شده است. خودشان هم نمی‌نویسند. برایشان می‌نویسند چون اغلب آن‌ها این‌قدر سواد هم ندارند. بعضی از رئیس‌جمهورهای این‌ها در حد یک کارشناسی هستند. می‌دانید 5- 6تا از رئیس‌جمهورهای آمریکا اصلا مطالعات دانشگاهی هم نداشتند. خوب این را می‌بینم که آنجا یک جاهایی دارد به یک قضیه‌ای مثلا در دهه ۶۰ ما، دهه ۷۰ ما در منطقه اشاره می‌کند که کسی به این‌ها توجه نداشت. می‌گویند می‌دانید انقلابیون چه زمانی از روح انقلابی فاصله می‌گیرند؟ انقلابیون کسانی هستند که عمل می‌کنند. اصلا هم برای آن‌ها مهم نیست که دشمن یا دیگران راجع به این‌ها چه می‌اندیشند و چه می‌گویند. از لحظه‌ای که قبل از هر تصمیمی شروع می‌کنند ببینند آنها راجع به ما چه می‌گویند، از این لحظه دیگر انقلابی نیستند، منفعل هستند.

یک مثال بزنم و عرضم را هم ختم کنم. در والفجر ۸، من یادم است که این بچه‌های غواص برای عبور از اروند (فاو) وارد آب شدند. این یک عملیاتی بود که در هیچ جای جهان نشده بود. بچه‌هایی هم که بودند، اغلب دهاتی، شهرستانی بودند، ۴۰ روز آمدند در منطقه نخلستان‌های شمال آبادان آموزش دیدند. اصلا لباس غواصی را در فیلم‌ها فقط دیده بودند. کسی نمی‌دانست چیست. ۴۰ روز آموزش، شب‌ها هم قبر کنده بودند در قبرها می‌رفتند و هر کسی نماز و ذکر و ختم قرآن را تا صبح انجام می‌داد. زمستان سرد، در آب و این بچه‌ها عاشق هم و عاشق مرگ بودند و تا پنج، ۱۰ دقیقه دیگر شهید می‌شدند. این‌ها رفتند و خط شکست. مجروح شده بودیم در بیمارستان بودیم، می‌خواهم بگویم کارهایی که خود بچه‌های ما می‌کنند اما نمی‌فهمند چقدر مهم است. آنجا بچه‌ها مجروح بودند، این رادیو آمریکا و بی‌بی‌سی و این‌ها را گوش می‌کردیم ببینیم راجع به این عملیات چه می‌گویند؟ گفت که ۴۸ ساعت پیش، مردان قورباغه‌ای، این‌ها یک کار عظیمی کردند که در جنگ‌های جهان سابقه نداشته است. بعد یکی از این بچه‌ها گفت مردان قورباغه‌ای اصلا چه کسانی هستند؟ گفتم خب، تو را دارد می‌گوید مردان قورباغه‌ای. انقلاب این است. تو چه کار داری دشمن برای تو چه می‌گوید؟ تو برو. از لحظه‌ای که بگوییم خب ببینید حالا این‌ها راجع به مردان قورباغه‌ای چه می‌گویند؟ موافق هستند؟ مخالف هستند؟ نظرشان چیست؟ یک وقت زشت نشود؟ از آن لحظه به بعد دیگر تو انقلابی نیستی. از این لحظه به بعد شما یک دیپلمات هستید.

شهید عزیز آقای رکن‌آبادی. ان‌شاءالله امیدواریم ایشان آغازی باشد برای تولد یک چنین تیپی در دانشگاه‌های ما. ببخشید. کسی سوال ندارد؟

یکی از حضار: سلام. ممنونم از صحبت‌های خیلی خوب شما. ما می‌آییم، صحبت‌های جلسه‌های مثل شما ما را پرانرژی می‌کنید و به حرکت‌مان جهت می‌دهید. در این مجامع واقعا به لحاظ فکری پر بار می‌شویم؛ بعد که به جامعه می‌رویم می‌بینیم همه‌ی این شعارها در سطح جهان در مورد ایران درست است. ما خیلی داریم محکم می‌رویم. ولی انگار که در همه یک رخوتی ایجاد شده است. در مسئله سیاسی جامعه، در بزرگترهایی که انقلاب کردند، حالا یک مرتبه‌ای می‌بینیم کجا دارند می‌روند. چه کار کنیم؟ ما اینجا چه کار کنیم؟

جواب استاد: به نظر من، بچه‌های نسل شما، راست هم می‌گویید، حساب اشخاص را از اهداف جدا کنید. یک علت این رخوت و تردید این است که در حکومت چیزهایی که توقع هست، ببینند نمی‌بینند و خلاف آن را می‌بینند، البته همه جا نیست، فقط یک جاهایی هست. یعنی وقتی می‌بینند اشخاصی که خودشان جزو جلوداران و این شعارهای انقلاب بودند، حالا ضد آن حرف‌ها را می‌زنند یا سبک زندگی‌هایشان درست خلاف آن شعارهاست من به شما حق می‌دهم که در بعضی‌ها تردیدی به وجود بیاید. منتهی راه حل آن این است که اهداف را به اشخاص گره نزنیم. شما باید راجع به اهداف مطمئن شوید. ببینید آن حرف‌ها، آن شعارها درست است یا غلط است؟ اگر درست است، دیگر کاری نداشته باشید که حتی آن کسی که ممکن است خودش به شما یاد داده است، خودش از این اصول برگردد. این اتفاق مگر در صدر اسلام نیفتاد؟ انقلاب ما که از نهضت پیامبر اکرم(ص) که انقلاب‌تر نبود. وقتی در نهضت پیامبر اکرم(ص) که خاتم انبیاست این اتفاق افتاد؛ یعنی ما آدمی داشتیم که شهید زنده است. پیغمبر به او مدال قهرمانی داده است. به او می‌گوید: «سیف الاسلام»، شمشیر اسلام. و به دیگری لقب «الخیر» پسوند اسمش می‌آورد. بعد همین‌ها ۳۰ سال بعد، ۱۰۰۰ تا اسب، ۵۰۰ تا کنیز و ۶۰ تا خانه دارد. خب، این اتفاق در صدر اسلام هم افتاد. دو تا جریان شدند. یک عده هم بی‌طرف شدند و رفتند منزوی شدند و دنبال کارهای خودشان رفتند. وقتی آن اتفاق، آن موقع افتاد، چرا الان نیفتد؟ عقل این نسل به چشمش نباشد.

حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه می‌گوید یک کسی آمد- فکر کنم جنگ جمل بود- گفت که آقا داریم با چه کسی می‌جنگیم؟ خب، آن طرف اصحاب بودند این طرف هم اصحاب هستند! آن طرف همه حافظ قرآن، این طرف هم همه حافظ قرآن هستند. چه‌جوری است ما نمی‌فهمیم.؟ حضرت امیر(ع) فرمودند که مشکل شما این است که اشخاص برایت اصالت دارند نه اهداف! تو اگر رسیدی به این که ملآک‌های یک انقلاب دینی چیست، حتی اگر آن کسی که به ما گفته است و ما اولین بار از او شنیدیم، حتی اگر او خودش خیانت کند، شما نباید نسبت به حرف‌ها تردید کنید. البته این سخت است. باید آموزش داد که اولاً مطالعات‌تان را در این مبانی زیاد کنید. معیار ما قرآن و سنت است. معیار ما آدم‌ها نیستند. حتی امام با آن عظمت که خودش این انقلاب را درست کرد، من یادم است، هیچ وقت این جمله را یادم نمی‌رود، گفت: «اگر خمینی از مسیر انقلاب منحرف شد، خمینی را هم بیندازید کنار.» یک جا گفت: «خاک بر سر من اگر بخواهم شما فداکاری کنید و من استفاده کنم.»

ملاک ما این‌هاست. شعارها را بگوییم و تعمیق مطالعات که ملاک‌ها دست‌مان بیاید و الا از این اتفاق‌ها، صدر اسلام افتاده است. ببخشید.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha